اشعار بسیار زیبا در مدح حضرت زهرا(سلام الله علیها)

زهرا که عنایتش به دنیا برسد

باشد که به فریاد دل ما برسد

یا رب سببی ساز که در روز حساب

پرونده ما به دست زهرا برسد

—————–

———–

—-

یا زهرا (س)

گر نگاهی به ما کند زهرا

دردها را دوا کند زهرا

بر دل و جان ما صفا بخشد

گر نگاهی به ما کند زهرا

کم مخواه از عطای بسیارش

کانچه خواهی عطا کند زهرا

خانه ی وحی را ز رخسارش

رشک غار حرا کند زهرا

بضعه ی مصطفی بُوَد آری

جلوه چون مصطفی کند زهرا

نه عجب گر به شأن او گویند

خاک را کیمیا کند زهرا

این مقام کنیز او باشد

تا دگر خود چه ها کند زهرا

چهره پوشد ز مرد نابینا

تا بدین حد حیا کند زهرا

در طرفداری از خدا و رسول

به علی اقتدا کند زهرا

جان خود را و محسن خود را

در ره دین فدا کند زهرا

تا سه شب قوت خانه ی خود

بر مساکین عطا کند زهرا

روز محشر که از شفاعت خویش

حشر دیگر به پا کند زهرا

همچو مرغی که دانه بر چیند

دوستان را جدا کند زهرا

چه شود گر ز رحمت بسیار

حاجت ما روا کند زهرا

(سید رضا مؤید)

————–

——-

دختر نازنین پیغمبر
حاصل اربعین پیغمبر
در صدای تو مرتضی میدید
لهجه ی دلنشین پیغمبر
عرق چهره ی تو بنشسته
بر روی آستین پیغمبر
احترام تو و علی بوده
سخن آخرین پیغمبر
أینَ زهرا بُود به رستاخیز
جمله ی اولین پیغمبر

————

——–

آمدی ای بهار زیبایی
تا درآید علی زتنهایی
هر که شد عاشق غمت بانو
میکِشد کار او به رسوایی
کرده عشقت مرا خیالاتی
نام تو میبرم به شیدایی
دانش ما ز روح تو اندک
ما همه قطره و تو دریایی
از کسی که به مجلست آید
مرتضی میکند پذیرایی

————

—–

تا آن زمان که گردش این روزگار هست
تا آن زمان که روز وشبی برقرار هست
کم یا زیاد بسته به میزان لطف حق
پای پیاده عشق به هر دل سوار هست
وقتی گدا شدن به در دوست عاشقیست
پس درتمام عمر به هر لحظه کار هست
ما ظاهرا اگر چه خدارا ندیده ایم
اما یقین که جلوه ی آیینه دار هست
یک گل رسید ومعنی ضرب المثل شکست
یک یاس آمده که همیشه بهار هست

————-

——-

اینکه جاری شدست کوثر ماست
سیب تنهایی پیمبر ماست
اینکه یک شب نشسته زیر کساء
چادرش سایه سار محشر ماست
آنقدر مهربان ودلسوز است
همه جا فکر روز آخر ماست
هرچه خواهم نگفته میداند
راست میگفته اندمادر ماست
پدرو وشوهر وپسرها نه
نوکرش هرکه هست سرور ماست
ردّ پایش همیشه تازه و تر
به روی خاطرات دفتر ماست
میوه ی شاخسارتوصیفش
هر زمان چیده ایم نوبر ماست
مزرعه سیب عطر یاس سپید
ابر باران که شور آور ماست
یادگار تبسم زهراست
یادگاری که روح پرور ماست
در هجوم هزار سنگ بلا
گر چه از شیشه هست سنگر ماست

—————

—-

با دلی که همیشه عابر توست
دل ما صبح وشام  زائر توست
چه غم ازدوری تو تا وقتی
که پرستوی دل مهاجر توست
دل من این دهاتی ساده
یکی از مردم عشایر توست
رود چشمان جاریم دریا
هرطرف میروم مسافر توست
نام تو نان سفره عشق است
سفره ای که همیشه شاکر توست
بر روی خشت خشت خلقت من
جای انگشتهای ماهر توست
تو نبودی نبود خلقت هم
خلق هفت آسمان بخاطرتوست
منکه درمانده ماندم از فضلت
خوش به حال کسی که شاعر توست

—————-

——-

در آسمان ندیده کسی أختری چنین
یزدان نهفته در صدفش گوهری چنین
بعد از ظهور حضرت زهرا،دگر خدا
خِلقَت نکرده جلوه ی زیباتری چنین
سیب بهشتی است به دامان مصطفی
هرگز نداشته پدری دختری چنین
جز فاطمه که ((أم أبیها)) لقب گرفت
دیگر نبوده بهر پدر مادری چنین
مثل علی و فاطمه در زیر چرخ نیست
دنیا ندیده شوهری و همسری چنین
یک فاطمه برای ولایت کِفایت است
دارد علی به خانه ی خود یاوری چنین
دو گوشواره اش حسنین اند،ای جهان
داری سراغ بهر کسی زیوری چنین؟!
زهرا نبود نخل امامت ثمر نداشت
از او به جلوه آمده برگ و بری چنین
زهرا شناس باش،حدیث کسا بخوان
بی او نداشت اهل کسا محوری چنین
بانوی بانوان جهان نیست غیر او
نشنیده ام که بوده زنِ دیگری چنین
پایش به روی بال فرشته نهاده است
عالم به حیرت آمده از مَعبری چنین
با چادرش چقدر مسلمان درست کرد
هستم دخیل چادری و معجری چنین
هرگز نماند سائل درمانده بی جواب
باید که سر نهاد فقط بر دری چنین
محشر بدون فاطمه محشر نمی شود
محشر به وَجد آمده از محشری چنین
با دست های ساقی کوثر به روز حشر
سیراب هست تشنه لبِ کوثری چنین
بگرفته ام ز درگه او تاج بندگی
بالاتر است از دو جهان أفسری چنین
ما عاقبت به خیر شویم از محبّتش
خوشبخت آنکه داشت دم آخری چنین
هرچه که داشته است همه خوب بوده اند
هرگز نداشته است ستایشگری چنین

———–

—-

زیباترین نمایش تابان روزگار
زهراست آنکه مانده در اذهان روزگار
یک قطره از عنایت زهرا نمی شود
براین زمین کرامت باران روزگار
این سالها که آمد و رفته است همچنان
زهرا بود بزرگ بزرگان روزگار
یعنی چرا بزرگی زهرا غریب ماند
باید سؤال کرد زدیوان روزگار
باید سؤال کرد چرا درب خانه سوخت
از منتقم در آخر وپایان روزگار

یک نظر بگذارید